این نوشته را چهارشنبه 13 آبان نوشتم. تلاش کردم زبان بسیار پاستوریزه و ملایمی در آن به کار ببرم تا قابل چاپ و انتشار در روزنامه ها باشد، اما تا امروز هیچکدام از روزنامه ها حاضر به چاپ آن نشدند. این در حالی است که هفته ای نمی گذرد که من ناچار از عذرخواهی از دوستان روزنامه نگاری که اصرار دارند برایشان یادداشت بنویسم، نباشم. براین فضای لعنتی سانسور که مثل بختک بر سر فضای اطلاع رسانی ما افتاده است باید گریست. امیدوارم تصمیم گیرندگان سر به زیر برف برده ای که نگرانند مردم از تحلیل های متنوع در زمینه مسائل حساسی مثل موضوع هسته ای ایران مطلع نشوند و برای روزنامه ها دستور می فرستند که غیر از موضع رسمی دولت هیچ تحلیلی در روزنامه ها قابل تحمل نیست، لا اقل خودشان این مطلب را بخوانند. من با تمام گرفتاری ها و فشارها نگرانم که خودپسندی های کسانی که خود را نابغه دهر می دانند کار دست مملکت دهد. امیدوارم اگر در این میانه عاقلانی هستند این حرفها را به گوش آنها که مسئولیتی بر عهده دارند اما احساسی از آن مسئولیت ندارند، برسانند. متن مقاله را در زیر بخوانید:
مذاكرات هستهیی ایران و شش قدرت جهانی در وین طی روزهای جاری یكی از مهمترین چالشهای مهم سیاسی، نهتنها در بحث روابط خارجی بلكه در سطح محافل سیاسی داخل كشور بود. صورت ظاهر مساله این است: «ایران با قدرتهای جهانی توافق میكند كه بخش اعظم اورانیوم غنیسازیشده خود را در اختیار آنان قرار دهد و آنها آن را تا 20 درصد غنی كنند، به صورت چشمه قابل استفاده در رآكتور تحقیقاتی تهران درآورند و مجدداً آن را به ایران برگردانند.»
در ظاهر این داد و ستد معامله خوبی به نظر میرسد. مسئولان ایران در شرایط موجود حتی در ذهنشان هم نمیتوانند تصور كنند كه از مرز غنیسازی بالاتر از پنج درصد عبور كنند. چنین كاری به لحاظ فنی با دشواری رسوب ناخالصیها در مراحل پیشرفتهتر غنیساز روبهرو است. اما حتی اگر فرض كنیم این گام هم با صرف هزینههای هنگفت و سعی و خطاهای بیشمار به انجام رسد، به لحاظ سیاسی و تعهدات ایران به آژانس، عبور از مرز غنیسازی بیش از پنج درصد به معنای گام برداشتن در جهت اهداف نظامی تلقی میشود و به شدت حساسیت كشورهای دیگر و اعضای آژانس جهانی انرژی اتمی و شورای امنیت سازمان ملل را در پی دارد.
بنابراین، اینكه غربیها خود بپذیرند كه این راه چندساله را برای ما كوتاه كنند و در زمان كمی خودشان اورانیوم پنج درصد غنیشده ما را به 20 درصد غنا برسانند و بعد هم آن را در بستههای قابل مصرف در رآكتور ببندند و تحویل ما دهند، به ظاهر یك قدم بلند به نظر میرسد كه راه پیشرفت هستهیی ایران را تسریع میكند. در واقع بر همین مبناست كه رئیس دولت در سخنرانی اخیر خود به تاریخ 7/8/88، در مشهد مقدس چنین ابراز میكند:
«... در جریان هستید كه ما چند سال قبل كجا بودیم. دائم بحث از تحریم بود، قطعنامه میدادند... اما امروز آنها به دنبال همكاریهای هستهیی با ملت ایران هستند... غربیها قبلاً به ما میگفتند فعالیتهای خود را تعطیل كنید ولی امروز برای تبادل سوخت، توسعه فناوری، ساخت نیروگاهها و ساخت رآكتور اعلام آمادگی میكنند... ما به آنها میگوییم شما چند سال نتیجه مقابله با ملت ایران را تجربه كردید... و امروز میگویید میخواهید رفتارتان را عوض كنید. ما از این امر استقبال میكنیم... خوشبختانه شرایط برای همكاریهای هستهیی در سطح بینالمللی فراهم شده است و بحث رآكتور تهران و تحویل سوخت موضوعی است كه صداقت برخی از كشورها و آژانس را مورد ارزیابی قرار میدهد... ما از تبادل سوخت و همكاری فنی و ساخت نیروگاه و رآكتور استقبال میكنیم...» (خبرگزاری ایسنا)
و اما در تحلیل چند و چون این معامله شایسته است ببینیم در هر طرف این داد و ستد چه متاعی قرار گرفته است و ارزش هر یك، آنچه میدهیم و آنچه میگیریم از جنبههای مختلف چقدر است.
الف- آنچه میگیریم
هرچند اطلاعات دقیقی از آنچه قرار است قدرتهای جهانی در ازای گرفتن اورانیوم پنج درصد غنیشده ایران به ما بدهند منتشر نشده و احتمالاً جزییات فنی آن به بعد از توافق كامل با ایران موكول شده است، اما كم و بیش میتوان حدس زد برای استفاده در رآكتور تحقیقاتی تهران محمولهیی از مرتبه بزرگی 10 كیلوگرم اورانیوم غنیشده 20 درصد كفایت میكند. این متاع در بازار جهانی صنعت هستهیی قابل خریداری است و اگر تحریمها مانع نباشد، میشود آن را به بهایی در حدود چند میلیون دلار خریداری كرد. در این زمینه آقای میرحسین موسوی در بیانیه اخیر خود خاطرنشان میكند:
«... 16 سال پیش از این، تهیه سوخت برای تاسیسات هستهیی تهران امری بود كه نه مسوولان و نه رسانهها انجام آن را یك خبر مهم تلقی نمیكردند. امروز قسمت اعظم محصول فعالیتهای هستهیی كشور كه این همه جار و جنجال به خود دیده و چندین تحریم برای ملت ایران به همراه آورده است، گویا باید برای همین نیاز ساده تحویل كشورهای دیگر شود، شاید بعدها لطف كنند و اندكی سوخت در اختیار ما بگذارند...»
واقعیت همین است. قبل از انقلاب رآكتور تحقیقاتی تهران به كمك امریكاییها و با چشمهیی كه از حدود سه كیلوگرم اورانیوم 90 درصد تشكیل شده بود آغاز به كار كرد. این میزان از غنای اورانیوم همان چیزی است كه در بمبهای هستهیی به كار میرود. لكن اولاً مقدار اورانیوم یادشده بسیار كمتر از حداقلی بود كه برای بمب هستهیی لازم است (حدود 20 كیلوگرم)، ثانیاً استفاده از آن تحت كنترل آژانس و در قالب محمولهیی بوده كه بدون داشتن تكنولوژی بسیار بالا امكان جابهجایی و بهرهبرداری در غیر موضع طراحیشده از آن وجود ندارد.
در هر حال آن بسته 90 درصد بعد از چند دهه كار به طور طبیعی به مصرف رسید و از قدرت آن كاسته شد. حدود 16 سال پیش چشمه دیگری كه از اورانیوم با غنای 20 درصد ساخته شده و از كشور آرژانتین خریداری شده بود جایگزین آن شد، بدون آنكه رئیسجمهور وقت از آن به عنوان یك پیروزی بزرگ و «دستاورد ایستادگی در برابر قدرتهای جهانی» یاد كند.
لازم به ذكر است آنطور كه گفته میشود عمر رآكتور تحقیقاتی تهران عملاً به پایان رسیده است و حتی در صورت تامین چشمه رادیواكتیو مورد نیاز (كه به غلط به آن سوخت گفته میشود) به لحاظ ویژگیهای فنی و ضوابط ایمنی حداكثر تا حدود پنج سال بیشتر قابل استفاده نیست.
همچنین توجه به این نكته نیز ضروری است كه در تمام دورانی كه از مناقشه هستهیی ایران با غرب میگذرد هیچگاه موضوع رآكتور تهران محل چالش نبوده است و در خبرها نیز نشنیدهایم كه مقامات ایرانی بر این خواسته پافشاری كنند كه غربیها باید به ما اجازه خریداری چشمه رادیواكتیو برای این رآكتور بدهند. روشن است كه اگر تحریمها برداشته شود و ایران مثل سایر كشورها امكان تهیه و تبادل ملزومات فناوری هستهیی را داشته باشد، خرید چشمه رادیواكتیو تحقیقاتی یك مورد جزیی و پیشپا افتاده خواهد بود.
علاوه بر موارد فوق، ذكر این نكته نیز بیمناسبت نیست كه در حال حاضر رآكتور تحقیقاتی تهران نقش چندانی در تولید رادیوداروهای مورد نیاز در بخش پزشكی كشور ندارد و این مواد از طرق دیگر از جمله شتابدهندههای كوچك نصب شده در كشور تهیه میشود. آن طور كه گفته میشود رآكتور تهران تنها نقش تحقیقاتی دارد و برای برخی از پروژههای پژوهشی مورد استفاده قرار میگیرد.
بنابراین به طور خلاصه میتوان گفت در این معامله كه هنوز به انجام نرسیده است «آنچه میگیریم» نكته مهم مساله نیست، بلكه «آنچه میدهیم» نكته اساسی است. به بیان صریحتر همان طور كه برخی از نمایندگان مجلس هشتم و اعضای كمیسیون امنیت ملی نیز گفتهاند در صورتی كه شرایط برای ایران عادی باشد، میتوان مثل هر كشور دیگری پول داد و مواد رادیواكتیو مورد نیاز را برای تاسیسات هستهیی كشور خریداری كرد. بنابراین میتوان نتیجه گرفت در مذاكرات وین آنچه اصل اساسی است تحویل محمولههای اورانیوم غنیشده ایران به كشورهای غربی است. آنچه تحت عنوان ادامه غنیسازی این اورانیوم و تبدیل آن به سوخت رآكتور تهران گفته میشود در واقع توجیهی برای تحویل یك «محموله نگرانیآفرین» و تبدیل آن به یك «محموله مطمئن و بیخطر» است.
ب- آنچه میدهیم
آنچه قرار است در صورت توافق با غربیها در مذاكرات وین به آنها داده شود حدود 1200 تا 1500 كیلوگرم اورانیوم تا پنج درصد غنیشده ایران است كه محصول شكستن تعلیق در سال 84 و به كاراندازی تدریجی حدود سه هزار دستگاه سانتریفوژ p1 ایرانی است. چند نكته در ارتباط با این مساله قابل توجه است.
1- ماده اولیه لازم برای تولید این اورانیوم غنیشده، یعنی خوراك صنایع هستهیی موجود كشور كیك زرد است. این ماده در واقع خاك معدنی تغلیظشده اورانیوم تا میزان 70 درصد است. توجه داشته باشید نخستین گام صنعت هستهیی، پس از اكتشاف و استخراج سنگ معدن اورانیوم، تهیه كنسانتره این ماده، یعنی همان كیك زرد است. در این مرحله، یعنی تغلیظ ماده اولیه معدنی، ناخالصیها و عناصر دیگر همراه سنگ معدن اورانیوم از آن زدوده میشود و خلوص عنصر اورانیوم به 70 درصد میرسد.
این ماده شبیه نفت خام در بازار جهانی انرژی خرید و فروش میشود. اما كشور ما نه فقط در سالیان اخیر بلكه از ابتدای پیروزی انقلاب از خرید آن محروم شده است. آنچه در سالهای اخیر و پس از شكستن تعلیق غنیسازی به عنوان ماده اولیه كارخانه UCF اصفهان مورد استفاده قرار گرفته است، یك محموله تقریباً 500 تنی كیك زرد بوده كه از ابتدای انقلاب در اختیار ایران بوده و چیزی بر آن افزوده نشده است.
در حال حاضر بهرغم سالها تلاش هنوز خبری از استخراج از معادن اورانیوم ساغند یزد و قچین بندرعباس به گوش نرسیده است. علاوه بر این، گزارشی از بهرهبرداری از كارخانه تبدیل سنگ معدن اورانیوم به كیك زرد كه قرار بوده در اردكان یزد به كار افتد نیز منتشر نشده است. بنابراین در یك كلام میتوان چنین گفت كه به دلیل فقدان حلقههای اولیه صنعت هستهیی یعنی اكتشاف معدن، استخراج ماده اولیه و تهیه كیك زرد از آن، صنعت هستهیی ایران فاقد پشتوانه لازم برای تداوم كار خویش است، به طوری كه هم اکنون با پایان یافتن ذخیره اولیه كیك زرد، كم و بیش كارخانه UCF اصفهان در شرایط ركود است.
به این ترتیب صورت مساله چنین است: ایران توانسته است طی حدوداً چهار سال كه از شكستن تعلیق میگذرد مقداری در حدود 500 تن كیك زرد موجود خود را به تدریج به گاز UF6 تبدیل كند و سپس در تاسیسات غنیسازی نطنز با حدود سه هزار دستگاه سانتریفوژ (كه با 50 هزار دستگاه مورد نیاز در طراحی آن بسیار فاصله دارد) آنها را به گاز UF6 كه حاوی حدود پنج درصد اورانیوم غنیشده است تبدیل سازد.
(لازم به دقت است درصد خلوص عنصر اورانیوم نباید با درصد غنای آن اشتباه شود. درصد خلوص مربوط است به نسبت وزنی عنصر اورانیوم در یك نمونه به كل وزن آن نمونه كه در كیك زرد حدود 70 درصد است و این باید برای استفاده در مراحل بعدی چرخه سوخت به 100 درصد برسد. اما درصد غنا مربوط است به نسبت اورانیوم رادیواكتیو یا فعال یعنی اورانیوم 235 در یك نمونه خالص كه شامل اورانیوم غیرفعال 238 نیز هست. اورانیوم طبیعی دارای غنایی در حدود نیم درصد است. برای مصرف در رآكتور آب سبك باید این غنا به پنج درصد برسد و برای سلاحهای هستهیی غنای بالای 90 درصد لازم است.)
البته به لحاظ نظری احتمال اینكه ایران روزی بتواند از معادن خود اورانیوم استخراج و مقادیری كیك زرد تهیه كند وجود دارد. ولی اولاً چنین چیزی نیاز به چند سال زمان دارد و ثانیاً برای قدرتهای جهانی امكان اعمال فشارهای دیگر برای تاخیر در این روند یا ناممكن ساختن آن نیز وجود دارد.
درست به دلیل همین نكته (یعنی اینكه روند تهیه اورانیوم غنیشده در ایران پشتبند ندارد و افول مییابد) است كه تحویل گرفتن اورانیوم غنیشده ایران برای غربیها اهمیت دارد و حاضرند در یك مذاكره مهم و در سطح نسبتاً بالای تصمیمگیری در مورد آن با ایران بحث كنند. روشن است اگر جریان تهیه اورانیوم غنیشده در ایران با همین شدت ادامه داشته باشد، اصولاً مذاكره بر سر تحویل آن به غربیها برای آنها از اهمیت خاصی برخوردار نیست.
2- مساله بعدی مقدار اورانیوم غنیشده ایران است. این مقدار یعنی حدود 8/1 تن با مقدار اورانیوم لازم برای استفاده در نیروگاه بوشهر كه در
شروع 120 تن و سپس سالانه در حدود 30 تن است فاصله زیادی دارد. علاوه بر آن، ایران فعلاً فاقد فناوری لازم برای تبدیل گاز UF6 حاوی اورانیوم غنی شده به میلههای سوخت قابل استفاده در رآكتور است. از طرف دیگر، چنانچه بهزعم غربی هاا، ایران هدف نظامی داشته باشد این میزان اورانیوم برای تولید یك بمب هستهیی كفایت میكند.
نكته دیگر كه در تحلیلهای مفسران غربی به كرات از آن یاد میشود آن است كه ایران با دپو كردن اورانیوم غنیشده 5 درصد و نگهداری تاسیسات غنیسازی خود قادر است هر وقت كه اراده كند روند غنیسازی را به بالای این درصد ادامه دهد و به سمت هدف نظامی گام بردارد. بنابراین وجود مقادیری از اورانیوم غنیسازیشده در ایران كه در واقع بخش قابل توجهی از مسیر غنی شدن را در مقایسه با اورانیوم طبیعی طی كرده است، فینفسه از دید استراتژیستهای غربی یك تهدید به شمار میرود كه باید برطرف شود.
3- و اما اساسیترین بخش تحلیل موضوع برمیگردد به اینكه در این سمت داستان و از زاویه منافع ملت ایران، در اختیار داشتن 1800 كیلوگرم اورانیوم غنیشده و حتی دهها برابر این مقدار كه هنوز با تهیه سوخت نیروگاه بوشهر فاصله زیادی دارد، چه امتیازی در بر دارد؟ به عبارت دیگر باید دید برای ما كه به طور قطع و بنا بر سیاست اعلام شده و نیز به لحاظ مبانی اخلاقی و اعتقادی خود هیچ هدف نظامی در پروژه هستهیی خود نداریم، این مقدار اورانیوم به چه كار میآید و به بیان سادهتر كجا و چگونه باید آن را خرج كنیم؟
اگر بپذیریم كه این مقدار اورانیوم در مقیاسی است كه با میزان سوخت مورد نیاز یك نیروگاه هستهیی فاصله زیادی دارد و حداكثر در همان مقیاسی است كه با آن بشود سوخت مورد نیاز یك رآكتور تحقیقاتی كوچك مثل رآكتور تهران را تهیه كرد و از طرف دیگر ما هم بنای استفاده نظامی از آن را نداریم، با توجه به حساسیت طرف مقابل ما نسبت به داشتن این ذخیره اورانیوم غنیشده، تنها و تنها یك راه برای استفاده از آن باقی میماند و آن این است كه آن را سر میز مذاكره خرج كنیم.
تردیدی نیست كه نگهداری درازمدت اورانیوم غنیشده، صرفنظر از مسائل ایمنی آن، منشاء ایجاد حساسیت سیاسی و تداوم فشارها بر ایران خواهد بود و حتی آن طور كه چشمانداز سیاسی جهان نشان میدهد وضع را از آنچه هست به مراتب بدتر خواهد كرد. از طرفی ارزش اقتصادی این كالا با وجود تمام هزینههای اقتصادی و سیاسی كه در ایران روی آن شده است، چیزی در حد همان چند میلیون دلار است كه قیمت چشمه رادیواكتیو مورد نیاز برای رآكتور تهران است.
بنابراین باید گفت ما در آستانه یك تصمیم بزرگ ملی هستیم. كالایی داریم كه ارزش اقتصادی چندانی ندارد و به راحتی میتوان محصول فرآوری شده آن را در بازار هستهیی جهان (در صورت داشتن تحریمها) خریداری كرد. اما در عین حال این كالا به دلیل حساسیت دیگران میتواند ارزش سیاسی داشته باشد و در یك معامله بزرگ سیاسی مورد داد و ستد قرار گیرد.
شواهد نشان میدهد بهرغم برخی مخالفتها در مجلس، ذهنیت رجال سیاسی كشور كم و بیش برای مبادله این كالا آماده است. ظاهراً كمتر كسی است كه به محموله اورانیوم غنیشده ایران به مثابه شیئی مقدس كه حاصل تلاشهای ایثارگرانه دانشمندان هستهیی است و باید آن را به جان خویش چسباند، نگاه كند. رئیس دولت در همان سخنرانی چند روز پیش خود در مشهد در این زمینه میگوید: «... (آن دوره) دوره ایستادگی بود و اكنون تثبیت شدهایم و اكنون دوران بهرهبرداری از توفیقات به دست آمده است...»!
حال مساله اینجاست كه اگر قرار باشد اورانیوم غنیشدهمان را به مثابه یك كالای ارزشمند سیاسی در یك معامله بزرگ مبادله كنیم، در مقابل آن چه چیز باید دریافت كنیم كه لااقل بخشی از هزینههای كلان صرفشده بر روی آن را جبران كند؟ به نظر میرسد كالای سیاسی را باید با كالای سیاسی معاوضه كرد. اگر به این كالا به عنوان یك كالای اقتصادی نگاه كنیم در ازای هزینههای كلان صرف شده كه در اینجا مایل به ذكر آنها نیستیم، درآمدی در حدود چند میلیون دلار یعنی در حد بودجه یك مركز تحقیقاتی كوچك كشور عایدمان خواهد شد. تازه این در شرایطی است كه غربیها پس از حمل آن از ایران نگویند «این اورانیوم به دلیل ناخالصیها، مرغوب و قابل استفاده نیست»!
و اما اینكه در یك داد و ستد سیاسی با قدرتهای جهانی، در ازای رفع نگرانیهای آنها چه چیزی میتوان مطالبه كرد، در یك كلام میتوان به بخشی از اموری كه باعث نگرانی ما میشود اشاره كرد. فراموش نكنیم زنجیرهیی از تحریمها و قطعنامهها ما را محاصره كرده است و این حلقه هرچه زمان میگذرد تنگتر میشود. برای من بسیار جای تعجب است كه در شكل اولیه توافق وین بدون آنكه به هیچیك از موارد یادشده كمترین اشارهیی شود تنها قرار است اورانیوم غنیشده ایران داده شود و یك چشمه چندمیلیون دلاری برای یك رآكتور كوچك دریافت شود. این یعنی وضعیت سیاسی به همان شكل كه هست باقی بماند و تنها محمولهیی هستهیی داده شود و محمولهیی دیگر گرفته شود.
شاید چنین معاملهیی بعداً به عنوان اینكه غربیها در مقابل ما كوتاه آمدند و حاضر به همكاری هستهیی با ما شدند به عنوان بخشی از خوراك تبلیغاتی سفرهای استانی به كار آید، اما به نظر نمیرسد گرهیی از دشواریهای سیاسی ما در عرصه جهانی بگشاید.

ارسال نظر جدید