ساعت ده صبح شنبه ای که برما گذشت یا ما از آن گذشتیم! بر و بچه های ایثارگر شهرک محلاتی وغیرمحلاتی با همسر و فرزندانشان با جناب آقای سید محمد خاتمی در دفتر ایشان در خیابان یاسر دیداری داشتند که من هم در آن حضور داشتم.

«مجلس در ماجرای کهریزک گول خورد چرا که برخی سعی کردند با بزرگ کردن مسئله کهریزک، مسئله اصلی یعنی اقداماتی که بعد از انتخابات صورت گرفت پوشانده شود»؛ اشتباه نکنید این را نه روح الله حسینیان تازه بازگشته به مجلس که در زمان قرائت گزاش کمیته ویژه به دلیل استعفای ناشی از افسردگی در محل کارش حضور نداشت گفته و نه نامه جدیدی است از طرف سعید مرتضوی دادستان سابق تهران دراعتراض به نفس تشکیل کمیته ای که او را متهم شماره یک جنایت کهریزک خوانده است برای تبرئه خود؛ بلکه این جمله را برادر بزرگتر لاریجانی ها بیان کرده است.

«... وقتی دوشمن مواضع اصلی دنیا را گرفته، ما اگر بخواهیم برویم توی میدان او بازی بکنیم که حتما شکست خورده ایم... ما آمدیم خارج از فرمولی که قدرت های بزرگ طراحی کردند وارد شدیم...»

در این چند روزی که از نوشتن مقاله اندر فوائد خاموشی در وبلاگ شخصی ام می گذرد که در سایت های مختلفی مانند کلمه و دیگر سایت ها بازتاب وسیعی پیدا کرده است، این نوشته با بازتاب های متعددی مواجه از سوی دوستان و خوانندگان محترم مواجه شد:

مصاحبه خانم کریستین امانپور، خبرنگار سی. ان. ان را با شما را دیدم و خواندم. بخش‌هایی را که مربوط به نظرات شما در باره روزنامه نگاران زندانی بود، بارها و بارها خواندم و هربار بیشتر از بارقبل متعجب شدم. شاید شما از پرونده‌های روزنامه نگاران زندانی کاملا بی خبرید و شاید هم خبر دارید اما ترجیح می‌دهید که واقعیت را آنطور که خودتان لازم می‌دانید بیان کنید.

پخش برنامه کودک شبکه اول تلویزیون از سال آینده (۱۳۸۹) متوقف می شود.

با آنکه نتیجه اعلام شده پس از انتخابات خردادماه، نشان پیروزی موج سبز نگشت، اما این موج پس از انتخابات فروکش نکرد و موجب جنبشی فراگیر به نام راه سبز امید شد. جنبشی که با فریاد و مطالبه ی احقاق حق رأی مردم به میدان آمد و امروز با گذشت نزدیک به سه فصل کاملا پویاست.

 در حالی که به سالروز ولادت نبی رحمت،محمدمصطفي (ص) و میلاد حضرت امام جعفر صادق (ع) نزدیک می شویم، بسیاری از زندانیان که جز اعتراض مسالمت آمیز به اقدامات غیراسلامی مسئولین حکومتی جرمی مرتکب نشده اند در شرایط بسیار نامناسب در زندان اقتدارگرایان بسر می برند. در میان لیست بلند بالای زندانیان،اسم تعدادی زن نیز مشاهده می شود. دختران جوان،زنان آزادیخواه و مادران میانسالی که ماههاست در شرایط غیرانسانی ، محروم از ملاقات با خانواده خود در زندانهای جمهوری اسلامی روزها را سپری می کنند بدون اینکه کسی در این زمینه پاسخگو باشند. چندی پیش زهرا رهنورد با ذکر برخی مطالبات تاریخی شهروندان ایرانی مانند آزادي، دموكراسي، قانونگرايي، عدالت و مساوات و رفاه و برابري حقوق زن و مرد، و احقاق حيثيت فراموش¬ شده زنان از اینکه اکنون مساوات میان زنان و مردان به صورت مساوات در خشونت علیه آنان درآمده ابراز تنفر کرده و این مساوات را مساوات مخوف نامیده بود.او به مقام های حکومت توصیه کرده که به يمن و مباركي بيست و دوم بهمن، تاريخ پيروزي انقلاب اسلامي، همه زندانيان سياسي را آزاد كنند و اين اقدام را با آزادي زنان زنداني كليد بزنند. اتفاقی که رخ نداد. حال در آستانه میلاد پیامبر همه چشم انتظارند که آیا اتفاقی می افتد؟

توقیف تعداد زیادی از نشریات کشور در طول یک دهه گذشته توسط دادگاه های مطبوعات و ادامه آن به وسیله هیات نظارت بر مطبوعات و اخیراً تذکرات پی در پی معاونت مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به مدیران جراید، همیشه این سوال را در میان حقوقدانان به وجود آورده است؛ چه کسی باید ضامن بیکاری کارکنان مطبوعات تعطیل شده باشد؟

پیش از پرداختن به اصل موضوع اجازه می خواهم بی تعارف و رودربایستی بر این نکته تاکید کنم که این روزها سخن گفتن و مقاله نوشتن کار چندان آسان و دلچسب و خوش عاقبتی نیست.

مدتی است، دقیقاً حدود 8 ماه - از زمان اعلام نتیجه انتخابات ریاست جمهوری دهم- روز و شبی را نگذراندیم بی آن که چهره تهران تغییرکند؛ نه این که عمران و آبادانی یک شبه ای را در شهر شاهد باشیم؛ نه !

جنبش سبز در زورآزمایی سیاسی خود با جناح حامی دولت در راهپیمائی 22بهمن موفق به غلبه نشد و سبزها که اعلام کرده بودند با نماد سبز در این راهپیمائی شرکت می کنند علی رغم حضور گسترده نتوانستند بطور عمومی از نماد سبز استفاده کنند و این مسأله موجب شد حامیان دولت جمعیت آنها را به نفع خود مصادره کنند و در تبلیغات رسمی آنها را موافق وضعیت موجود قلمداد کنند.

همسر محمد جواد مظفر در نوشته ای کوتاه خطاب به همسر در بندش که بیش از 40 روز از دستگیری وی می گذرد فراق نامه ای نگاشته است.

متن این دلنوشته به شرح زیر است:

بسم الله الرّحمن الرّحیم
لاَ اِلهَ الّاَ اَنت سُبحانَكَ اِنّی كُنتُ مِنَ الظَّالِمین فَاستَجَبنَا لَهُ وَ نَجَّینَاهُ مِنَ الغَم و كَذلِكَ نُنجِی المُومِنین

در آستانه اربعین حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام آسمان چه غمگنانه می گرید؛ من در سرمای بهمن در فراق چهل روز دوری از مهربانم! عجب زمستانی است... گفتم بهمن ! یادم می آید آبان 1357 را كه پس از تعطیلی دانشگاه‌ها تو و من و آزاده 5/1 ساله به شیراز رفته بودیم و بهمن 1357 قرار بود جان وطن سوی تن آید،همین شد كه با كاروانی از دوستان به تهران باز گشتیم ودر منزل برادر همیشه مخلص اسلام و انقلابی‌ات،عباس آقا، او وخانواده‌اش را به زحمت انداختیم. چنان تعدادمان زیاد بود كه شبها در آشپزخانه هم جای خفتن نبود ... همه منتظر دوازدهم بهمن بودیم .تو به همراه شهید حسن اجاره‌دار(كه آن زمان به نام آقای حسنی می شناختمش)و چند تن دیگر از دوستانت در كمیته استقبال از امام در‌ فرودگاه مهرآباد از شب قبل مستقر شدید و ما ساعت 7 صبح در بهشت زهرا... عجب روزهای پرشوری بود. اما بهمن امسال چنان سرد است كه:اگر دست محبت سوی كس آری به اكراه آورد دست از بغل بیرون كه سرما سخت سوزان است!
هفته قبل به همراه حدود بیست تن از همسران و دختران دوستان در بندت برای دیدار از برخی نمایندگان مجلس به‌آنجا رفتیم اما نمی‌دانم كه ما در برون چه كردیم كه به حرم خانة خودمان! – خانة ملت – راهمان ندادند!(همان‌گونه كه بارها برگة ردّ صلاحیت تو را به‌دلیل عدم التزام عملی به اسلام ...!! به دستت دادند) سرما بر استخوانم نشست، به سردی كردستان!یادت می‌آید كردستان را،چند روزی بودكه امام در مدرسة رفاه بودند.تو یك پایت درمدرسة رفاه بود و یك پایت در خیابان تا آنجا كه اصلاً آزاده را نمی‌دیدی،صبح كه می‌رفتی خواب بود و شب كه می‌آمدی باز خواب! هفدهم یا هجدهم بهمن بود كه گفتی باید به كردستان برویم.تو و من و آزاده وآن دوست شیرازی (عموقاسم)در مسافرخانه‌ای درسقزماندیم. مسافرخانه‌ای سرد و نمناك كه تنها مسافرش ما بودیم!صاحب مسافرخانه با آن هیكل و هیبتش آمد كه بخاری را روشن كند و نشانمان داد كه در زیر لباسش چند اسلحه داشت !او گفت زنش هم كلت كمری به همراه می بردو...!عجب شب سرد و سختی بود تا صبح از وحشت خواب به چشمم نیامد!و در آن مدت هر شب در شهری ماندیم وروزها در جاده‌های سرد و برفی بودیم تا به تهران برگشتیم.بیست ویكم بهمن بود،امام فرمان داده بودكه حكومت نظامی (5/4 عصر )را نادیده بگیرید و همه در خیابان بودند، عجب روزی به‌گمانم شنبه بود... یادت هست فردا صبح روز بیست ودوم بهمن،شب تا صبح صدای‌گلوله بود و آژیر آمبولانس!هرچه مادرت (خدایش بیامرزد)اصراركرد نرو! رفتی... پادگان عشرت‌آباد بود و صدای تیراندازی قطع نمی‌شد. ساعت حدود6 صبح، هوا گرگ و میش بود، خیلی طول كشید نیامدی آمدم كه بیابمت، روبروی پادگان كنار درخانه‌ای پنهان شده بودی، چند نفری بودید، گفتم این جا چه می‌كنی؟! بالای سرت را نشانم دادی كه به فاصلة ده سانتی متری‌ات گلوله‌ای اصابت‌كرده بود وگچ و خاكش ریخته بود گفتی فرمانده از داخل پادگان تو را فراخوانده بودكه: دستت را روی سرت بگذار‌ و بیا داخل پادگان و سیلی محكمی به گوشت نواخته بود ... همان روز به ظهر نكشید كه پادگان سقوط كرد. چه‌گرم بودند آن روزها...

اینها را برای تو می‌نویسم چون با همه وجودم حس می كنم كه اكنون چه حالی داری! و حال كه می‌اندیشم تو چه پاكی و چه بی‌ریا و نمی‌دانستم بهای پاكی چه سنگین است!یادم می‌آید آنگاه كه مادرت برای اولین بار به خانه‌مان آمد سال دوم دبیرستان بودم و تو سال دوم دانشگاه ملی(شهید بهشتی)و من‌كه فرزند آخر خانواده بودم. همه مخالف بودندكه باید درسشان تمام شود مگر پدرم (خدایش بیامرزد)!دلیل رضایتش چه بود؟طرز نماز خواندنت ...!یادت هست نیمة شعبان سال 1354 را ؟روز عقدمان ،مادرم چه اصراری داشت كه لباس عقدم سبز باشد رنگ چشمان تو!و حالا رنگ چشمان آزاده و فائزه راستی مادرم سخت بیمار است . برایش دعا کن اوتقریباً كسی را نمی‌شناسد مگر گاهی مرا.هم او كه هر روز به زیارتش نایل می‌شوم،مونس تنهایی‌ام در نبودنت!سخن نمی‌گوید و فقط نگاهم می‌كند،نگاهی نافذ كه از هر زبانی گویاتر است و در نگاه پركلامش گم می شوم.راستی هنوز اسمت را یادش هست هرگاه می پرسم آرام می گوید:محمّد جواد.

تو را آزاده می‌دانم ای آزادی خواه ای عاطفة مجسم!یادت هست وقتی فرزندمان به دنیا آمد بهار1356 بود. پدرم در گوشش اذان گفت .جمعه شبی بود،خواهران و برادران من وتو و بچه‌هایشان همه بودند.تو اصرار داشتی نامش آزاده باشد به امید آزادی ایران!قرار به رای گیری شد بین دو نام آزاده و فرزانه و البته آزاده شد كه اگر آزادی نباشد فرزانگی نخواهد بود و نخواهد پایید.
بهمن آمده و دهه‌های فجر می‌آیند و می‌روند و یاد روزهای حضورت در كمیتة استقبال ازامام ومدرسة رفاه،سپاه پاسداران شیراز،شورای‌انقلاب و ...

یادت هست ستاددهة فجرومرارت هایش؟و البته صبوری و پایمردی‌هایت.پایمردی بر پاك بودن و مردم دوستی و خدمت به فرهنگ و پیروی از آن راد مردكه همین جمعة گذشته چهلمین روز درگذشتش بود.
به یاد می‌آورم دلجویی‌هایت از خانواده‌های دوستان دربند را،همراهی هایت با نیازمندان و البته خداوند نیزكرمش را بر ما به اتمام عطاكرده‌كه در این چهل روز به عدد ستاره‌های آسمان دوستان وآشنایان جویای حالت بوده اند وغمخوار ما.وصد البته امیدمان به خداوند رحیم است كه بزرگ داوری است و در نبود توعلیرضادلگرمی‌ام می‌دهد .ودراین ره:

عمری چو مظفر به سر گنج قناعت
منت نه زخویش و نه ز بیگانه كشیدیم

و اینك اربعین سالار شهیدان است و اربعین فراق تووخداوند صبر مرا در این چهل سحرآزموده است و امیدم سر بلندی است و سرافرازی تا از این تنگنا سر به سلامت برون بریم.
«اللّهم اجعل مَحیای مَحیا مُحمّداً وَآل مُحمّد وَ مَماتی مَماتَ مُحمّداً وَآل مُحمّد»
شیعةعلی در راه حسین به امید زنده است و هزینه اش صبر است در قامت زینب پس منّت داریم محنت روزگار كه به لطفش دل بسته ایم و بس.

همسرت، زهره

در زمانه‏اى قرار گرفته‏ایم که دیوار همۀ خانه‏ها دارد خراب مى‏شود. تا بیست سال پیش مى‏شد در اندرونی یک جور بود و در بیرونی جور دیگر، اما امروز نمى‏شود. یعنى کم‏کم ضرورتى براى این کار وجود ندارد. گویى ظهرعاشوراست؛ هرکس همان جورى است که هست. یا داریم به سمتى مى‏رویم که همه همانگونه باشند که در باطن هستند. محرم، این ماه همیشگی برای چنین روزی چه چیز ذخیره کرده است.

قلم بطلان بر مساوات مخوف با رأفت محمدی:

دایم در ذهنم زمزمه می کنم «دست هایم را در باغچه می کارم سبز خواهند شد می دانم می دانم»

روزگذشته صادق زیبا کلام وعلی مطهری مهمان برنامه “سیاست ایرانی” در شبکه چهار سیما بودند.این برنامه که قرار است در دهه فجر به بررسی انقلاب اسلامی ایران و دلایل رخ دادن انقلاب و آسیب شناسی آن بپردازد.

صدای نگران زن جوانی از بستگان از پشت تلفن برای دادن خبر انتشار مطلبی در مورد قانونی کردن ازدواج موقت بدون اجازه همسر و دفاع از این مطلب توسط یک استاد جامعه شناس در ضمیمه روزنامه اعتماد، من را بر آن داشت که در این زمینه نکاتی را یادآور شوم.

سلام آذرجان
چند روزی است که می خواهم به مناسبت میلادت برایت چند خطی بنویسم اما نمی دانم چرا نمی شود؟!

باورکنید هر چیزی را می توانستم تصور کنم، جز این را که یکی از اتهامات بهمن (احمدی امویی ) در حکم صادره از سوی قاضی شعبه بیست و شش دادگاه انقلاب، انتشار شعری حماسی ازحکیم ابوالقاسم فردوسی در روز بیست و دوم خرداد ماه در سایت خردادنو اعلام شده باشد. بهمن سردبیر سایت خرداد نو بود. وب سایتی که در مجموع دو ماه فعالیت داشت.

چند پرسش مقدر پیرامون پرونده هسته ای ایران مطرح است که پاسخی به آن برای اذهان و تنویر افکار عمومی، و اذهان علاقمندان به سرشت و سرنوشت موضوع هسته ای، از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است. به ویژه قسمتی از این مقال مخاطب قرار دادن مسئولان هسته ای ایران است که نسبت به حساسیت های ملی که در باب منافع ملی است توجه بیشتری بیابند و حدیث استقلال ملت ایران و هزینه گزافی که برای این دستاورد عظیم پرداخت شده است و ماجرای پر رمز و رازی که چشم تیز بین و باور فَطِن تاریخ بدان داوری خواهد کرد را درک کنند.

فخرالسادات محتشمی پور همسر مصطفی تاجزاده در وبلاگ روزنه برای حسنا دختر کوچک دکتر علیرضا بهشتی که این روزها در بند است نوشته :

آیا قرار است دوباره روزنامه نگاران و فعالین دانشجویی قربانی شوند؟ این سوالی است که در این چند ماه بارها از خود می پرسم و هربار خوش باورانه و با امید، می گویم نه این بار همه با هم هستند، این بار قرار نیست ما قربانی سیاست ورزی سیاستمداران شویم، این بار هم سیاستمداران طعم زندان را چشیده اند و می دانند زندان ناحق چه زجری است.

هنگامی که از اهانت و ضرب و شتم و دستگیری مادران شهدای به خون خفته جنبش سبز با خبر شدم، شک نکردم که همه انسانهای بیدار، بر حال و روز نظام کشورمان و ملت سرفرازمان اشک خواهند ریخت و در قلب خود بذر سلحشوری خواهند کاشت. هیهات از کجا شروع کرده­ ایم و به کجا رسیده اند؟

گوشی در دست بر جایم خشکم زد. در یک لحظه خاطرات ۲۴ سال رفاقت در جلوی چشمانم مرور شد. آن سوی خط، ایمان پسر مسعود بود، با صدایی سرشار از اضطراب و آشفتگی، بغضش ترکید: “بابامو کشتن. بمب گذاشتن جلوش، مغزشو متلاشی کردن… ” باور نمی کردم. گفتم: چی شده، مادرت اونجاس؟ گوشی را داد به خانم علیمحمدی و او با حزن تمام گریه می کرد و می گفت: درسته آقای دکتر، مسعود رو کشتن، من خودم بالای سرش رسیدم….

انتشار محتوا