سـرو بالا بلند باغ دلـم باز هم با تو گفتگو دارم
از غـم مردمی که از آنها،اگـَرم هست آبـرو دارم
دفتر شعرهای بی کفنم ، همه ی هستی ام فدای شما
می زنم آتشی به جان شب از،نعره هایی که در گلو دارم
برف می بارد و منم عریان در هوایی که جز اسارت نیست
حاصل بادهای هرزه درآی، پسرم هیچ غیر غارت نیست
اسب احساس را شبی زین کن تیز تک رو به فصل روییدن
خوش اگر آتشی برافروزی دست در دست دوست رقصیدن
سرِ سرسبز تو سلامت باد، عشق دارد ترانه می خواند