دیروز جوانی از همان نسلی که سومش می‌خوانند مرا متهم کرد.متهم به جرائمی که تا دیروز من دیگران را به آنها متهم می‌کردم.

سقوط پي‌در‌پي دو هواپيما در ايران مجددا اين پرسش را مطرح کرد که علت اين سقوط‌هاي متعدد چيست؟ طبيعي است که در اينجا وارد بحث فني نمي‌شوم زيرا که آشنا نيستم، اما از زاويه اجتماعي و سياسي مي‌توانم يک عامل بسيار مهم را با شواهد کافي بيان کنم و سپس توضيح دهم که مساله فقط سقوط هواپيما نيست، زيرا بدتر از آن هم در اين رويداد مشاهده مي‌شود که کمتر مسوولي به آن توجه كرده است.

1- "تعیین مدتی ازابتدای امری عظیم و مشهورتا ظهورامردوم که دنباله آن می باشد". یکی از تعریف های معروف تاریخ است. مثلا نام گذاری یکی ازدوره های ماقبل تاریخ به نام عصرحجر و تدوام آن تا ظهورامردوم یعنی عصر فلزات. یا نام گذاری دوره های تاریخی به دوره قرون قدیم، قرون وسطی، قرون جدید و معاصر.

 
به نام خداوند تبارك و تعالی

پرسشی از زعما و عقلای قوم
(نامه ای به پیشگاه تاریخ)
 

دیگر انگشتان یک دست و دو دست به کار کسی نخواهد آمد! میزان بازداشت‌ها در یک ماه گذشته چنان گسترده است که به یاد سپردن همه‌ی نام‌ها شدنی نمی‌نماید و با مرور این لیست گویا بی‌پایان به تلخی درمی‌یابیم که اکنون میزان دوستان دربند هر یک از ما بسی بیش‌تر از کسانی است که "فعلا" از خطر جسته‌اند و این فعلا نیز روشن نیست چه مدت دیگری برقرار باشد! در چنین سپهری سخت دشوار است نوشتن و از دوستان گرفتار خود نوشتن. دشوارتر اما شاید انتخابی باشد از میان حلقه‌ی دوستانی که همه در شرایطی ویژه، مشابه و نگران‌کننده به‌سر می‌برند.

در دست زنان آسمان است

در دست شما سنگ ریزه­ها

***

در قلب زنان ترنم باران موج می زند

در قلب شما گردباد، توفان­ها

***

در کفش زنان راه­ها، مقصدها، خانه ها

در کفش شما سربازانی غبارشده در جبهه ها

که به سوی زنان می دوند

نماز جمعه در ایران همیشه بیش از آنکه عبادی باشد سیاسی بوده ؛ دستکم در تهران و بیشتر مواقع درقم اینگونه بوده است.

در قفس بادهای شب

آیینه ی نگاهت خیره بر افق

آسمان را رشته رشته می کند

ای دختر خورشید

در جنگل بی درخت

در شهر بی سخاوت

کبوترها فوج فوج سرود تو را می خوانند

تو غم مخور

گل های باغ می میرند

اما خاک آن قدر نجیب است که از یاد نمی برد

عطر گل ها را

تکثیر می کنند تو را

زنبورهای وفادار

در تمام فصل ها

یاس های جوان را بر شانه های زخمی

تا باغستان مزارت می آورم

"سانسور مانند شیطان، وجود خود را از راه تلاش برای اقناع ما به وجود نداشتنش ثابت می‌كند."ژان ژاك بروشی

حتما سراسر شب صدامان مي‌كردي

اما عزيز دلم

زندگان

قادر نيستند كه صداي تو را بشنوند

حتما سراسر شب

بر دريچه سنگين‌ات كوفتي

و ما فقط صداي ريزش باراني را مي‌شنيديم

كه بر گل نامرئي مي‌باريد

و بويي غريب

از گل‌هايي ناشناخته در شب مي‌پيچيد

با دست بسته نمي‌شود كاري كرد

شب چسبنده دست و دهانمان را فرو مي‌بندد

1- ما کردها و کرمانشاهانیان از مواجه با سایر اقوام ایرانی تقریبا خاطره مشترکی داریم.

سالها بود که آنقدر مجریان خوش سلیقه ی سیما(با جملاتی از جنس سبز باشید و ...) از رنگ طبیعت سوءاستفاده کرده بودند که دلمان برای رنگ های دیگر می سوخت و کم کم داشتیم در برابر سبز گارد می گرفتیم اما اتفاقی مبارک ما را با این رنگ نازنین آشتی داد.

می هراسم. از این انتخابات می هراسم. نه از نتیجه انتخابات که آن؛ به جای هراس تمام وجودم را می لرزاند؛ می هراسم از حرف هایی که قرار است بعد از انتخابات زده شود، از آنها که همیشه فکر می کنند، همه چیز را فتح می کنند و این بار هم فتح الفتوح کرده اند.
 

بسياري از شما خوانندگان عزيز اين حكايت را شنيده ايد كه مرد جواني عاشق دختر زيبايي شد و براي وصال معشوق و ازدواج با او تلاشهاي فراوان كرد تا سر انجام زندگي مشترك خود را آغاز كردند.
 

چند سال پیش بود که وزارت راه تازه تصمیم گرفته بود برای هشدار به رانندگان، تاکید بر تمرکز بیشتر و جلوگیری از چرت زدن و به خواب رفتن آنان از رنگ های برجسته که اصطلاحاً به آن رنگ گرم می گویند در جاده های کشور استفاده کند.

اختصاصی هم میهن: در سینما فیلمنامه‌ها معمولا به دو شیوه نوشته می‌شوند: الف- براساس ماجرا ، ب- براساس شخصیت (كاراكتر) . حال فرض كنید فیلمنامه‌ای داریم با نام «انتخابات ریاست‌جمهوری»، یك فیلمنامه واقعی و سرنوشت‌ساز!

به نظر شما این فیلمنامه در كدام دسته از تقسیم‌بندی بالا قرار می‌گیرد؟ تردید نیست فیلمنامه واقعی و سرنوشت‌ساز ما، از جنس فیلمنامه‌های مبتنی و متكی بر شخصیت است و نه ماجراجویی.در این نوع فیلمنامه، شخصیت اصلی مركز داستان است ...

در فاصله یک سال مانده به انتخابات ریاست جمهوری دهم بر حجم انتقادهای احزاب و تشکل های مادر اصولگرایان به دولت اصولگرای محمود احمدی نژاد روز به روز افزوده می شد.

سلام آقای عبدی...من وارد بیست و چهارمین سال زندگیم شده ام و از پانزده سالگی شیفته تفکر اصلاح طلبی شدم و شیفته تمام حامیان راستینش و شما نیز یکی از آنها بودید.

امروز 9 سال از آن روز گذشته است و چهار سال از سخت ترین کابوس زندگیم...سال 84 سالی بود که من در تمام شهرهای استان فارس برای انتخاب دکتر معین با تمام وجودم جنگیدیم سخنرانی کردم صحبت کردم...نوشتم و خدا را گواه می گیرم با هر کلمه یی که گفتم و نوشتم ذره یی از تمام جانم را کندم و کناری گذاشتم.

دیگر صدای تحریم انتخابات نمی‌آید. این شاید روشن‌ترین وجه تفاوت روشنفکران امروز با دیروزی باشد که آینده را با عینک سی و چهل سال قبل می‌دیدند.

جامعه ی اقتصادی ما نشان می دهد که موفقیت ناشی از این است که طبیعت ! به برترین ها پاداش و بی عرضه ها را گوشمالی می دهد.گویی که چارلز داروین کتابهایش را به افتخار ما نوشته است.

ایـن روزهـا اخـبـار انـتـخـابـات ریـاسـت جـمـهـوری در صـدر خبرها و تـحـلـیل‌های اكثر سایت‌های فارسی زبان قرارگرفته است ومقالات واظـهـارات شـخـصـیـت‌هـای سـیـاسی - علمی وفرهنگی كشور در خـصـوص اهمیت این انتخابات و لزوم شركت جستن در آن، موجب ورود ایـن اخبار واظهارات به عرصه مكالمات و مراودات خصوصی و دوستانه شده است.

يکی از مشکلاتی که تقريباً تمام کانديداهايی که در انتخابات مختلف- در هر سطحی- در ايران پيروز آن می شوند اين است که طرفداران آنان تصويری غلوشده و تقريباً غيرواقعی از کانديداي مورد نظر خود در ذهن رای دهندگان ساخته اند. 

سید ابوالفضل صمدی از جمله شاعران و غزلسرایان توانای ایران است و چندی پیش كتاب «خیابان حصار» او كه مجموعه غزلهای چند سال اخیر اوست علاوه بر كسب عنوان بهترین كتاب فصل، كاندیدای دریافت بهترین كتاب سال هم شده بود.
این غزلسرای توانای ایران كه ساكن شهر اراك است غزلی را كه تقدیم به میرحسین موسوی كرده است در اختیار هم میهن قرار داده است كه در ذیل می آید:

یا لطیف

در این مدتی که از خدا عمر گرفتم، برای اولین بار به‌خودم جرات دادم و به آقای فریدون جیرانی تلفن زدم و گفتم که؛ علاقمندم به مناسبت فتح خرمشهر در برنامه وزین «یک قدم مانده به صبح» شرکت کنم. با این کار می‌خواستم جبران مافاتی کرده باشم که بارها و بارها از مراکز و دانشگاهها تماس داشتند که در برنامه‌ای به همین مناسبت شرکت کنم و من بدلیل وضعیت داغ سیاسی این روزها علاقه به حضور نداشتم.

انتشار محتوا